محمدرضا قلمبر

محمدرضا قلمبر متولد هشتم بهمن‌ماه ۱۳۶۰ در تهران است. او که فارغ‌التحصیل رشته‌ی هنرهای نمایشی می‌باشد، فعالیت‌های هنری متعددی را در سال‌های گذشته تجربه‌ کرده‌ است. نویسندگی، کارگردانی و بازیگری در تئاتر از فعالیت‌های محمدرضا قلمبر بوده که با استقبال مخاطبان مواجه شده است. اما اجراهای حرفه‌ای و بسیار صمیمی در شبکه‌های مختلفی همچون شبکه‌ی رادیوی جوان، شبکه‌ی رادیویی صبا و همچنین بازیگری در اداره کل هنرهای نمایشی رادیو برای ۱۵ سال گذشته، جایگاه ویژه‌ای برای او در میان مخاطبانش ایجاد کرده است. محمدرضا قلمبر نزدیک به شش سال است که با آموزشگاه‌های معتبر هنری برای آموزش گویندگی، تربیت حس، پرورش خلاقیت و بداهه همکاری می‌کند. محمدرضا راوی کتاب‌های صوتی زیادی هم بوده است.

 

اما آنچه در ادامه می‌خوانید توسط خود محمدرضا قلمبر و به صورت اختصاصی برای تیم محتوای لیبرنو  آماده شده است. ضمن سپاس از ایشان به خاطر همکاری صمیمی با لیبرنو، مطالعه‌ی سرگذشت او را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

«محمدرضا قلمبر در هشتم بهمن ۱۳۶۰ در تهران به دنیا اومد. اولین فرزند. از همون بچگی عاشق داستان و قصه بود. همیشه‌ آدم‌های توی قصه‌ها براش جذاب و دلنشین بودن. طوری‌که وقتی قصه‌ها تموم می‌شدن، محمدرضا به این فکر می‌کرد که الان اون‌ها کجان؟ مثلاً اون خرگوشه که توی قصه برای خروسی که مریض بود سوپ درست می‌کرد تا گلوش خوب بشه … بعد از خوب شدن خروس داره چه کار می‌کنه؟ یا اون حیوون‌های جنگل که از دست شیر ستمگر جنگل خلاص شدن، الان دارد چی‌ کار می‌کنن؟
اونقدر به این چیزها فکر می‌کرد که حتی وقتی کارتون تلوزیون تموم می‌شد و تلوزیون رو خاموش می‌کردن، با خودش فکر می‌کرد الان آدم‌های تو کارتون کجا رفتن؟ اینقدر به این چیزها فکر می‌کرد که آخر سر هم یه روز رفت سراغ تلوزیون خاموش خونشون و .. (این قسمت به دلیل بدآموزی تعریف نمی‌شود)
محمدرضا حتی یه زمانی خیال می‌کرد که سه تا آدم کوچولو با اون زندگی می‌کنن که گاهی میان جلوی چشماش روی بینی‌اش می‌شینن و نور زیادی رو می‌ندازن توی چشماش و اون همیشه مجبور بود با دست‌هاش جلوی این نورها رو بگیره. بعد که بابا و مامانش می‌بردنش پیش دکتر چشم پزشکی و اون برای دکتر می‌گفت که آدم کوتوله‌ها این کار رو می‌کنن، دکتر می‌خندید و می‌گفت عجب آدم کوتوله‌های بدجنسی …! بزرگتر که شد عینکی شد … .
خلاصه، قصه و داستان مهمترین و بهتری چیزهای این دنیا از نظر آقا محمدرضای ماست و اگه یه روزی بتونه و قدرتش رو داشته باشه، به عنوان یه وعده‌ی غذایی برای همه اجباریش می‌کنه. مثلاً اگه صبح‌ها، صبحونه و ظهر‌ها ناهار و شب‌ها شام هست، بین دو تا از اون‌ها یه وعده قصه شنیدن و داستان گفتن هم باید اضافه بشه تا کسی از گشنگی نمیره …!
رفت دانشگاه، قصه‌گویی خوند. از نوع نمایشیش و الان هر کاری که انجام می‌ده، توش یه قصه هم تعریف می‌کنه. و هنوز هم به این فکر می‌کنه که حیوون‌های جنگل قصه‌ها، بعد از تموم شدن قصه‌ها چی‌ کار می‌کنن؟! کجا می‌رن؟!
و این فکرها باعث شد تا قصه‌هایی رو که بلد بود تعریف کنه. اینجا هم می‌تونی کلی از اون قصه‌ها رو بشنوی… اینجا همون وعده‌ی چهارمه که اگه نخوریم و نشنویم شاید از گشنگی ضعف کنیم!!!
پس بفرمایید یه وعده خیال و داستان و قصه، نوش جان. »

Mohammadreza Ghalambor
محمدرضا قلمبر - لیبرنو
  • Nationality: Iranian
  • Age: 38 Years
  • Birth Date: 28th January, 1982
  • Birth Place: Tehran, Iran
  • Gender: Male
  • Job Title: Actor and Author

نمایش دادن همه 9 نتیجه