, ,

افسانه‌های ملل ۱۷ – افسانه‌های گرگ‌ها

نویسنده: آن جوناس مترجم: رویا خوئی
محراب قلم

در زمان‌های گذشته، در قلب جنگلی انبوه، دسته‌ای گرگ زندگی می‌کردند. در میان این گرگ‌ها، گرگ نر بزرگی وجود داشت. یک شب، او مقدار زیادی سنگ ریزه بلعید و روز بعد بیمار شد. حال گرگ خیلی بد بود، احساس سنگینی می‌کرد و کلافه بود؛ در میان درختان پرسه می‌زد، سرش را نزدیک زمین گرفته بود و پاهایش مثل سرب سنگین شده بود. راستش را بخواهید، هیچ‌کس دلش به حال اسفبار او نمی‌سوخت؛ بلکه برعکس هرکس این حیوان وحشی را می‌دید، از او دور می‌شد.

10،000 تومان

در یک روز پاییزی، ماتیو تایفر، با زحمت زیاد در حال شخم زدن مزرعه‌اش بود. با این‌که پاییز بود، هوا هنوز گرم بود و آخرین جیرجیرک‌ها در میان علف‌ها جیر جیر می‌کردند. ماتیو هم ناراحت بود؛ چون گاو‌ها به سختی گاه‌آهن را می‌کشیدند. با این‌که آن دو گاو قوی هیکل، سالم و چاق بودند اما ترجیح می‌دادند در طویله بمانند و در کار‌ها به اربابشان کمک نکنند.

بلانشارد و روسو( منظور همان دو گاو است) به آرامی حرکت می‌کردند و گاوآهن را می‌کشیدند. ماتیو که کاسه‌ی صبرش لبریز شده‌بود، بالاخره فریاد زد و به گاو‌ها گفت: بروید به جهنم، خدا کند گرگ شما را بدرد!

در همان نزدیکی، گرگ بزرگ لاغر اندامی پرسه می‌زد. گرگ حرف دهقان را شنید و به این فکر افتاد که آن دو گاو زیبا و چاق و چله را شکار کند؛ بنابراین در میان بوته‌ها پنهان شد و تا غروب آفتاب صبر کرد.

وزن 139 g
ابعاد 21.5 × 16.7 × 0.5 cm
ناشر چاپی

نویسنده

مترجم

تعداد صفحات

112

گروه سنی

ویراستار

تصویرگر

زبان

فارسی

رده‌بندی سنی لیبرنو

سال نشر چاپی

موضوع

افسانه‌های عامه, داستان‌های فرانسه

بر اساس 0 نظر

0.0 امتیاز کلی
0
0
0
0
0

اولین نفری باشید که دیدگاهی برای “افسانه‌های ملل ۱۷ – افسانه‌های گرگ‌ها” می‌نویسید

تا به‌حال دیدگاهی ثبت نشده است.