, ,

قصه‌های خیلی قشنگ ۴ – مهمان‌های فقير

نویسنده: محمود پوروهاب
محراب قلم

مرد خیلی خوشحال بود. پسر نوجوانش هم از خوشحالی لبخند می‌زد. آخر آن‌ها برای ناهار به خانه‌ی حضرت علی(ع) دعوت شده‌ بودند.

وقتی به خانه‌ی حضرت علی(ع) رسیدند، در زدند. یکیاز خدمتکار‌های امام در را باز کرد. حضرت علی (ع) و پسرش محمد حنیفه به پیشواز آن‌ها آمدند. پس از روبوسی و احوال‌پرسی، همه با هم به اتاق رفتند. پدر و پسر، کنار هم روی تشکچه‌ای نشستند.

امام علی‌(ع) با مهربانی دوباره حال آن‌ها را پرسید. پدر و پسر نوجوان به این طرف و آن طرف نگاه کردند. چه اتاق ساده و تمیزی بود. بوی خوبی هم می‌داد.

4،000 تومان

هر دو سوار یک شتر بودند. امام باقر(ع) در یک طرف کجاوه‌ی شتر و ابوعبیده در طرف دیگر کجاوه نشسته بود. شتر آرام آرام در بیابان حرکت می‌کرد.

ابوعبیده پیش از سفر فکر می‌کرد باید مثل یک خدمتکار همراه امام باقر(ع) باشد و به دستور‌های او عمل کند. اما تا آن روز امام یک دستورهم به او نداده‌بود . مثل یک دوست با او رفتار می‌کرد.

ابوعبیده نگاهی به امام کرد. چهره‌ی امام خیس عرق بود. او گفت: آقا نزدیک ظهر است. هوا خیلی گرم است. خوب است زیر سایه‌ی صخره‌های روبه‌رو کمی استراحت کنیم.

امام قبول کرد. شتر را کنار صخره‌ها نگه‌داشتند. وقتی از شتر پیاده شدند، برای چندمین بار دست ابوعبیده را گرفت و حالش را پرسید.

وزن 41 g
ابعاد 21 × 16.6 × 0.3 cm
ناشر چاپی

نویسنده

تعداد صفحات

24

گروه سنی

,

ویراستار

تصویرگر

زبان

فارسی

رده‌بندی سنی لیبرنو

,

سال نشر چاپی

موضوع

داستان‌های کوتاه, داستان‌های مذهبی

بر اساس 0 نظر

0.0 امتیاز کلی
0
0
0
0
0

اولین نفری باشید که دیدگاهی برای “قصه‌های خیلی قشنگ ۴ – مهمان‌های فقير” می‌نویسید

تا به‌حال دیدگاهی ثبت نشده است.