,

افسانه‌های ایرانی برای کودکان ۱۴- شش تا پا گنده و ۶ قصه‌ی دیگر

نویسنده: محمدرضا شمس
محراب قلم

شش تا پا گنده بودند و یک قلمبه. شش تا پا گنده، روزی شش تا گاری می‌ساختند، قلمبه روزی یکی. شش تا پا گنده گاری‌هایی را که می‌ساختند، می‌فروختند، اما قلمبه، گاری‌هایش را نگه‌ می‌داشت. قلمبه بعد از بیست و چهار روز، بیست و چهار تا گاری داشت، اما شش تا پا گنده یه دانه‌هم نداشتند.

شش تا پا گنده، حسودی‌شان شد و گاری‌های قلمبه را آتش زدند. قلمبه که زورش به آن‌ها نمی‌رسید، خاکستر گاری‌هایش را جمع کرد و توی کیسه ریخت. بعد کیسه را روی کولش انداخت و رفت تا به قصر پادشاه رسید. کیسه را زمین گذاشت و خوابید…

5،000 تومان

بخشی از متن کتاب:

لاک پشت گندم کاشته بود. گندم‌ها رسیده بودند، موقع درو شده بود. لاک پشت می‌خواست گندم‌ها را درو کند که روباه بدو بدو از راه رسید و گفت لاک پشت بیچاره شدی رفت! بدبخت شدی رفت! الانه که کوه بیفته و تموم زحمتت به باد بره.

لاک پشت خیلی ترسیده‌بود گفت: قربون دمت روباه جون که خیلی عزیزه، قربون پوزه‌ات روباه جون که خیلی عزیزه، یه کاری بکن که این کوهه نریزه..

ابعاد 18.2 × 14.2 × 0.4 cm
ناشر چاپی

نویسنده

تعداد صفحات

48

گروه سنی

ویراستار

تصویرگر

زبان

فارسی

رده‌بندی سنی لیبرنو

موضوع

افسانه‌های عامه

بر اساس 0 نظر

0.0 امتیاز کلی
0
0
0
0
0

اولین نفری باشید که دیدگاهی برای “افسانه‌های ایرانی برای کودکان ۱۴- شش تا پا گنده و ۶ قصه‌ی دیگر” می‌نویسید

تا به‌حال دیدگاهی ثبت نشده است.